كي گفت كه آن زنده جاويد بمُرد؟

كي گفت كه آفتاب اوميد بمرد؟

آن دشمن خورشيد بر آمد بر بام

دو چشم ببست. گفت: خورشيد بمرد!

                                                         مولوي

 

 

خورشيد را به گل نتوان پوشيد. اين تعبير زيباي كنايي، از اصطلاحات كهن پارسي است و در ادب عرب هم نظير دارد: يطيّن عين الشمس. شمس تبريزي براي مولانا خورشيدي بود كه حقيقتش را هيچ ابر تيره‌ دلي پنهان نمي‌توانست كرد. شمس، چون در افق زندگاني مولانا طالع شد، آن سجاده نشين باوقار را به ترانه‌گويي در آورد و در منظومه فكري او همچون خورشيدي درخشيدن گرفت.

پيش از ظهور شمس، مولانا فقيه و مدرسي با حشمت و سربراه بود و پس از ظهور شمس، جنون عشق روح او را در تصرف خود در آورد. شمس بر اثر ستيزه‌خويي ياران مولانا كه بر او رشك مي‌بردند و فكر مي‌كردند آن فقيه را سر به هوا كرده و از راه بدر برده است، در حوالي سال 645 هجري قونيه را بي خبر ترك گفت و رفت و مولانا را بر آتش اضطراب نشاند. مولانا از گوشه و كنار مي‌شنيد كه شمس مرده است و باورش نمي‌شد كه آن «آفتاب عشق انگيز» مرده باشد. به روايت افلاكي در مناقب العارفين: چون صورت مبارك و معني متبرك مولانا شمس الدين از نظر حسودان بي چشم پر خشم محتجب شد، حضرت مولانا از غايت بي‌قراري شب و روز قراري و آرامي نداشت و دايما در صحن مدرسه سير مي‌كرد و اين رباعيات بجد مي‌گفت.

آيا با چشم فرو بستن بر حقيقت، آن حقيقت از بين خواهد رفت؟ و به تعبير امروزي، آيا مي‌توان با پاك كردن صورت مسئله، اصل مسئله را نيز پاك كرد؟

رباعي مولانا، ممكن است در پيوند با يك حقيقت تاريخي خلق شده باشد، اما قدرت شاعر چنان بوده كه مسئله شخصي‌اش را به يك مسئله همگاني و فارغ از تاريخ و زمان تبديل كرده است.

لحن رباعي مولانا بسيار امروزي مي‌نمايد و تازگي آن از پس هفت/ هشت قرن روح مخاطبانش را تازه مي‌كند. ضمن آنكه، استفاده از عنصر روايت در آن، به آن تحرك و طروات بخشيده است.

«اوميد» صورت اصيلي از كلمه اميد است و بنا به اقتضاي وزن به اين حال و روز در نيامده است. بلكه، قرائت رايج در ميان شعراي قديم پارسي بوده است. اميد را البته با تشديد «م» هم اگر بخوانيم، وزن شعر بسامان مي‌آيد، اما صورت كهن آن از بين خواهد رفت.

از مولوي حدود دو هزار رباعي روايت شده است و او را بايد در كنار سنايي و عطار، از مهمترين شاعران رباعي‌سراي فارسي در حوزه شعر صوفیانه به‌شمار آورد. پاره‌اي از رباعياتي كه به اسم مولانا نقل شده، در متون قديمي پيش از او هم آمده و انتساب آن به او صحيح نيست. اين رباعيات را احتمالاً مولوي در مجالس خود نقل كرده و ياران او، به گمان‌ آنكه زاده ذهن و زبان خود مولاناست، آنها را در دفتر و ديوان او باز نوشته‌اند. رباعي مورد بحث خوشبختانه از پشتوانه سندي محكمي برخوردار است و مدعي ديگري ندارد.