تبليغاتX
باران هزار ابر سرگردان - تو جان منی

باران هزار ابر سرگردان

يادداشتهايی بر رباعيات کهن پارسی / به قلم سيد علی ميرافضلی

 

آنها که مه و مهر همیخوانندت

انصاف بده، نکو نمیدانندت

تو جان منی، ولیک میترسم از آنک

روزی ز من دلشده بستانندت.

                                                سراج الدین قمری

 

چه دشوار است دل بریدن از آنکه از جان دوستترش میداریم. و به گفته سعدی، سختترین تجربه عالم است: من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. غیرت عشق، بر آن است تا یگانهترین اوصاف را خود در وصف معشوق بر زبان آرد و نامحرمان را در آن سهمی نباشد. چرا که هر کج فهم و آلوده نظر را دست ادراک از دامان معشوق کوتاه بايد بود، حتی اگر زیباترین تفسيرها باشد. و افسوس که پرستیدنیترین داراییها را نیز، حتی اگر جان شیرین باشد، روزی از آدمی خواهند گرفت. هم ازین رو، شهد ایام وصال، همواره با تصور تلخیهای هجران رنگ شرنگ میگیرد.

..

گوينده نازک طبع و پر احساس اين رباعي کسی نیست جز سراج الدین قمری آملی که مثل انوری شاعری است با دو ساحت وجودی متمایز. از یک طرف، بقول بعضی تذکره نویسان «در فسقیات غلوی تمام داشت» (تاریخ گزیده، ص 735). و هزلیات و اهاجیاش، ازو شاعری تند زبان و بی پروا ترسیم كرده است که نه به اصول اخلاقی و اجتماعی توجهی دارد و نه در حوزه دین و تشرع حفظ ظاهر میکند. و از سوی دیگر، سری در زهد و دلی در عرفان دارد و اشعار حکمت آمیز گفته و قصیدهای در ستایش صوفی معروف عصر، سیف الدین باخرزی (متوفی 629 ق) ازو بجا مانده و در آن آرزوی دیدار او را کرده است.

..

سراج الدین قمری، با عمادی شهریاری و کمال الدین اصفهانی همدوره بوده است. اشعار او شامل قصاید و قطعات و رباعیات است و یک «کارنامه» هم دارد که در قالب مثنوی است. ولادت او در اواسط قرن ششم اتفاق افتاده و مرگ او را تقی الدین کاشانی در سال 625 ق ذکر کرده است (دیوان قمری آملی، ص 48). در بعضی منابع، او را شاگرد امام فخر رازی و استاد خواجه نصیرالدین طوسی دانستهاند که گویای مرتبه علمی اوست.

..

از سراج الدین قمری حدود 200 رباعی برجای مانده است که برخی به دلیل مضامین خاصشان که در حوزه خمریات جای میگیرد، در منابع به خیام نسبت یافته است که معروفترین آنها، دو رباعی زیر است:

قرآن که بهین کلام خوانند آن را

جا جای نه بر دوام خوانند آن را

در خط پیاله آیتی هست لطیف

کاندر همه جا مدام خوانند آن را

.

من می خورم و هرکه چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل میدانست

گر من نخورم علم خدا جهل بود.

 

این دو رباعی، در ستایش شراب است. اما شاعر آن را به نحوی با اعتقادات کلامی پیوند داده که موجب برانگیختگی غيرت و تعصب متشرعین میگردد. رباعی دوم را دو سه تن از شاعران جواب گفتهاند و خواستهاند به شبهه کلامی آن که رنگ و بوی سفسطه و مصادره به مطلوب هم دارد پاسخ گویند. از جمله، عزالدین کرجی گفته است (تاریخ گزیده، ص 739):

گفتی که گنه به نزد من سهل بود

این نکته نگوید آنکه او اهل بود

علم ازلی علت عصیان کردن

نزد عقلا ز غایت جهل بود.

 

غیر ازین، تعدادی دیگر از رباعیات سراج الدین نیز که عمدتاً در وصف باده و ستایش شرابخواری است، در منابع متأخر به اسم خیام ضبط شده است:

-          با ما نگذاشت چرخ پیروزه شراب ...

-          امروز که رونق جوانی من است ...

-          می گرچه حرام است، ولی تا که خورد ...

-          گرچه مه روزه همچو خلخال آمد ...

-          اندر رمضان به روز اگر می خوردم ...

-          ماییم خریدار می کهنه و نو.

..

دیوان سراج الدین قمری آملی در سال 1368 به تصحیح مرحوم دکتریدالله شکری به چاپ رسید که اساس آن دستنویسی است که عمر بن محمد لالای مروزی آن را در جمادی الاول سال 716 ق نوشته است و اکنون در کتابخانه چستربیتی ایرلند نگهداری میشود. این دیوان دربردارنده 7000 بیت شعر است.  در بخش رباعیات این دیوان، 14 رباعی از امامی هروی نیز داخل رباعیات سراج الدین شده و از چشم مصحح دیوان او پوشیده مانده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 6:33  توسط سيد علی ميرافضلی  |