تبليغاتX
باران هزار ابر سرگردان - یک قطره خون

باران هزار ابر سرگردان

يادداشتهايی بر رباعيات کهن پارسی / به قلم سيد علی ميرافضلی

 

گفتی که: ترا شَوَم. مدار اندیشه

دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه

گفتم که: چه دل؟ کآنچه دلش میخوانی

یک قطره خون است و هزار اندیشه!

                                                عایشه سمرقندیه

 

 

چیست این مشت خون که هزار عالم اندیشه در آن گم است؟ آنچه دلش مینامند، قطره ای است که به نشتر عشق از رگ روح فرو چکیده است و خلاصه همه وجود آدمی است. عاشقان عالم آنچه میکشند و می بینند، از دست دل است. و البته، این درد دلپذیری است که به جانش خریدارند. عالم چه بی روح بود و سرد، اگر آدمی را دلی نبود که در گرو عشق گذارد و چه تنها و اندوهگین بود دل، اگر سودای عشقش در میان نبود. عشق را با شکیبایی میانه ای نیست و نصیحت آنان که به صبر اشارت میفرمایند، آب در غربال است و باد در سبد. وصال را جز به صبر نتوان یافت و صبر را دلی باید که اختیاریش نیست!

..

محیط شعر پارسی، از هزاره پیش تا سده اخیر، محیطی مردانه بوده است که زنان شاعر در آن به ندرت نام بر آورده اند. ریشه شناسی اجتماعی این موضوع، از حوصله این مقال خارج است. در کنار نامهایی همچون رابعه قزداری و مهستی گنجوی، نام «عایشه سمرقندی» نیز در تعدادی از منابع آمده است و به او رباعیاتی چند منسوب شده است. از احوال او تقریباً چیزی نمیدانیم. اما به قرار 13 رباعیی که در نزهة المجالس به اسم اوست، دوران زندگانی او به قبل از قرن هفتم هجری باز میگردد. در تاریخ گزیده یک رباعی ازو با عنوان «عایشه مُقریه» آمده است (ص 742 ؛ ایضاً مونس الاحرار، ج 2، ص 1088) که نشان میدهد وی قاری قرآن بوده است. اغلب رباعیاتی که ازو روایت شده است، مضمون و محتوایی عاشقانه دارد و این قدری با صفتی که حمد مستوفی برای او آورده، ناهمخوان است. مگر آنکه، «مُقری» را به معنای معلم اطفال و ملای مکتب بگیریم و این معنی، به نظر من، دقیقتر و درست تر است.

در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی که در نیمه اول قرن هفتم هجری در منطقه اران و شروان فراهم آمده، به نام چندین تن از زنان رباعی گوی بر میخوریم: دختر حکیم گاو، دختر خطیب گنجه، دختر حسام الدین سالار، دختر ستی، دختر سجستانیه و رضیه گنجه ای که اغلب آنها از همان منطقه برخاسته اند و در همان دوران میزیسته اند. جالب اینجاست که بیشتر این زنان شاعر را به نام پدرانشان میشناسیم! در تاریخ گزیده، علاوه بر مهستی و عایشه، نام دو تن دیگر ازین زنان رباعی گوی را می یابیم: فردوس مطربه و بنت البخاریه (ص 757).

..

رباعی منسوب به عایشه سمرقندی، در دیوان خاقانی هم دیده میشود (چاپ سجادی، ص 734) و به حافظ هم منسوب است (دیوان، ص 384) و در دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی هم هست (ص 147). انتساب این رباعی به حافظ و اغلب رباعیاتی که به اسم او در دیوانش درج شده است، منتفی و باطل است. زیرا، نشان این رباعی را در نزهة المجالس که یک قرن قبل از حافظ گرد آمده و نسخه خطی اش نیز در سال 730 ق کتابت شده، می یابیم و علاوه بر آن، نسخه رباعیات اوحد کرمانی نیز در سال 702 ق به کتابت رسیده است. در مورد انتساب رباعی به خاقانی و اوحد کرمانی نظر قاطعی نمیتوان داد.

..

رباعی عایشه بر مبنای یک گفتگو که بیشتر درونی مینماید تا بیرونی، شکل گرفته است و شاعر ازین تکنیک به همراه ردیف تازه شعر، بسیار خوب استفاده کرده است. علاوه بر آن، تقابل یک و هزار، و لحن رباعی، نوعی طنز و طعنه شاعرانه پدید آورده و بر ملاحت آن افزوده است.

..

از عایشه سمرقندی یک غزل زیبا در مونس الاحرار محمد بن بدر جاجرمی نقل شده است (ج 2، ص 1088).

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:19  توسط سيد علی ميرافضلی  |