از رفتن شمس از شفق خون بچکید
مه روی بخَست و زهره گیسو ببرید
شب جامه سیاه کرد در ماتم و، صبح
بر زد نفـس سرد و گریـبان بدرید.
مجد همگر
در هر دوره تاریخ، خورشیدهایی هستند که جویندگان علم و معرفت را هم نور می بخشند و هم گرما. تاریخ این سرزمین، وامدار تلالو این خورشیدهاست. در قرن هفتم هجری، دو خورشید در تاریخ ایران جلوه گری بیشتری داشته اند: شمس الدین تبریزی که آتش در نهاد جلال الدین بلخی زد و مولانایی آفرید که سوز سخنش در دل همه عاشقان عالم در گرفته است و دیگر، شمس الدین جوینی که در مقام وزارت ایلخانان مغول، و در دوره ای پر آشوب و سر در گم، منشأ خدمات ارزنده ای به فرهنگ و ادب این سرزمین و بازسازی هویت ایرانی شد و البته، سر انجام خود و خاندانش در آتش حسادت بدخواهان سوختند و رباعی این بخش، سوگنامه ای است بر ماتم او.
...
گوینده این رباعی مجدالدین همگر شیرازی (607 تا 686 ق) از شعرای بنام ایران در دوره ایلخانان مغول است. وی در بدایت کار در دربار سلغریان فارس، بالاخص ابوبکر بن سعد بن زنگی منزلت بسیار یافت و ملک الشعرای دربار بود و مدتی نیز شغل وزارت داشت و با برافتادن حکومت سلغریان، به خدمت خواجه شمس الدین محمد صاحب دیوان پیوست و تا سال 683 که جوینی به قتل آمد، در خدمت وی بود و خواجه او را احترام بسیار میکرد. این رباعی را مجد همگر تحت تأثیر واقعه قتل شمس الدین جوینی سرود و شهرت بسیار یافت. به گفته دولتشاه سمرقندی (تذکرة الشعراء، ص 106)، «شیخ بزرگوار سعدی علیه الرحمه، چون این رباعی را بشنود، گریان شد و بر روح خواجه دعای خیر گفت و خواجه مجد را تحسین نمود».
در این رباعی، مجد همگر از عناصر تصویری مرتبط با افول «شمس» که اشارتی است به لقب جوینی، از قبیل شفق و ماه و زهره و شب و صبح، به طرزی ماهرانه بهره برده است. البته، رباعی به رغم شهرتش، فاقد برانگیزانندگی لازم در مخاطب برای درگیر شدن با حس ماتم و اندوه مورد نظر شاعر است. و ازین لحاظ اگر آن را با رباعی مشابهی که امیر شاهی سبزواری بسال 837 ق در سوگ سلطان بایسنغر گفته است، مقایسه کنیم، تپش اندک رباعی مجد همگر بیشتر نمود پیدا میکند (رک. تذکرة الشعراء، ص 352):
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد
لاله همه خون دیده در دامن کرد
گل جیب قبای ارغوانی بدرید
قمری نمد سیاه در گردن کرد
...
مجد همگر اگرچه در زمان خود بیشتر به عنوان یک شاعر قصیده پرداز مطرح بود، اما ازو بیش از 1000 رباعی بجا مانده است که بعضی از آنها در شمار بهترین رباعیات فارسی جای دارند و به شاعران دیگر از جمله خیام هم نسبت یافته اند. نسخه ای از رباعیات مجد همگر که مشتمل بر 610 رباعی است، در سال 697 ق، یعنی حدود 11 سال بعد از مرگ شاعر، توسط نوه او در تبریز کتابت یافته و هم اکنون در کتابخانه موزه بریتانیا نگهداری میشود. ویژگیهای این نسخه را من طی مقاله ای که در شماره آتی نامه بهارستان به چاپ خواهد رسید، شرح داده ام.
