تبليغاتX
باران هزار ابر سرگردان - بد عهدی عمر

باران هزار ابر سرگردان

يادداشتهايی بر رباعيات کهن پارسی / به قلم سيد علی ميرافضلی

 

گل صبحدم از باد برآشفت و بریخت

با باد صبا حکایتی گفت و بریخت

بدعهدی عمر بین که گل در ده روز

سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت.

                                                مجیر بیلقانی

 

کوتاهی عمر آدمی، گلی را ماند که چند روزی طراوت به چمن میبخشد و سردمهری ایام، او به باد فنا بر میدهد. شاید دوران حیات آدمی در برابر عمر کوتاه گل، بلند جلوه کند. اما اگر عمر انسانها را با عمر کائنات بسنجیم، شاید از عمر گلها نیز کوتاهتر باشد. حدیث عمر ما، سراسر چهار سطر بیش نیست: زادن و برآمدن و جلوه کردن و مُردن؛ همچون مصراع کوتاه عمر گل: سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت. گل در شعر فارسی، نشانه ای از مقولات متعددی است و از جمله، نماد بیوفایی عمر است. جلوه گل، بیش از چند روزی نیست و به تعبیر حافظ، ایام گل، چو عمر به رفتن شتاب دارد. و مأموریت باد نیز وزیدن و پرپر کردن است.

...

مجیر بیلقانی از شعرای قرن ششم هجری و از اقران اثیر اخسیکتی و جمال اصفهانی و ظهیر فاریابی و شاگرد خاقانی شروانی بود. بیلقان از توابع شروان است و مجیر در شروان درس آموخت و ظاهراً در همین شهر، فنون شعر را از خاقانی فرا گرفت. اما میانه او با شعرای همعصرش چندان خوب نبود. چنانکه میانه او و خاقانی بهم خورد و یکدیگر را هجو کردند و با شعرای اصفهان از قبیل جمال اصفهانی و شرف شفروه نیز در افتاد و یکدیگر را به تیغ هجو بمالیدند. مجیر با ظهیر فاریابی نیز، بر سر عنایت قزل ارسلان چپ افتاد و در کار یکدیگر طعن و تعریض کردند. حکایت او و اثیر نیز که پیش ازین گفته آمد.

گویند مجیر بیلقانی از جانب اتابک ایلدگز به اصفهان رفت و در آنجا، دوستی او با شاعران آن دیار به دشمنی بدل شد و اشعاری در هجو مردم اصفهان سرود که از جمله، این دو رباعی است:

نه اهل سپاهان و  نه بدعهدی شان

در کار هنر سستی و بی جهدی شان

عیسا دمی _ ای مجیر _ دامن در کش

زین قوم که دجّال بود مهدی شان

...

گفتم ز صفاهان مدد جان خیزد

لعلی است مروّت که از آن کان خیزد

کی دانستم اهل صفاهان کورند؟

با این همه سرمه کز صفاهان خیزد!

 

رباعی اخیر را شرف الدین شفروه از شعرای اصفهان بدین نحو پاسخ گفته است (تذکرة الشعراء/ 115):

شهری که به از جمله ایران باشد

کی لایق هجو چون تو کشخان باشد

سرمه چه کنی که از صفاهان باشد؟

میل تو به میل است و فراوان باشد!

 

در همین مجادلات، جمال اصفهانی مجیر و استادش خاقانی را هجو گفت و چون خاقانی ماجرا بشنود، از آن برائت جست و شاگرد خود را طرد کرد و کار بدانجا رسید که مجیر در پوستین استاد افتاد و با او از در انکار در آمد و مقام خود را از خاقانی برتر نهاد:

پیروزه آسمان نگینم زیبد

بر توسن روزگار زینم زیبد

در خرمن نظم و نثر، چون خاقانی

حقا که هزار خوشه چینم زیبد.

 

طبق بعضی روایات، مجیر به دست عوام و اوباش اصفهان در سال 586 ق به قتل آمد. مدفن او مقبره الشعرای تبریز است و مرگجای او، روایت قتل او را در اصفهان باطل میکند.

در دیوان مجیر حدود 150 رباعی نقل شده است که بعضی از آنها به شعرای دیگر، از جمله انوری و خیام هم منسوب است. رباعی مورد اشاره در کتاب نزهة المجالس به اسم قاضی کمال مراغه ای ثبت است (ص 173/ ش 477) و در بعضی نسخه های دیوان عراقی همدانی نیز وارد شده است (رباعی نامه/ 694). با اینکه نزهة المجالس از مجموعه های کهن است، اما به روایت دیوان مجیر که مبتنی بر نسخه های خطی قابل اتکاست، اعتماد بیشتر توان کرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:36  توسط سيد علی ميرافضلی  |