تبليغاتX
باران هزار ابر سرگردان - بازيچه كودكان

باران هزار ابر سرگردان

يادداشتهايی بر رباعيات کهن پارسی / به قلم سيد علی ميرافضلی

 

از ديده، درم خريد روي تو شديم

وز گوش، غلام هاي و هوي تو شديم

بي روي تو، بر مثال موي تو شديم

بازيچه كودكان كوي تو شديم.

                                                سنايي غزنوي.

 

چون عشق در آيد، تمام ابهت‌ها و هيبت‌ها را در هم فرو ريزد. چرا كه عشق خود بالاترين هيبت و ابهت عالم هستي است. سجاده‌نشينان باوقار كه ساليان سال لاف اختيار و اعتبار مي‌زنند، چون پاي عشق در ميان آيد، اختيار دل و دين و عقل را از كف بنهند و اعتبار خود را به يك كرشمه بر باد دهند. ديده چون نقش روي معشوق ديد، و گوش چون كلام او را شنيد، هر دو، بنده‌وار به ناتواني و بي‌خويشتني اعتراف خواهند كرد. انتهاي اين جنون، آغاز اعتلاي كار دل است. پس درود بر عشق باد كه شأن واقعي آدميان را تعريفي دوباره مي‌كند.

سنايي غزنوي (529 ق) نقطه عطف مهمي در تاريخ شعر صوفيانه فارسي است. وي شعر فارسي را براي پردازش و پذيرش اين مفاهيم آماده ساخت و آن را به اوجي رساند كه نويسندگان و گويندگان خانقاهي را براي استشهاد به شعري مناسب احوال و اقوال خود،‌ از اشعار عاشقانه و استفاده تأويل آميز از آنها بي‌نياز كرد. اشعار او تقريباً در همه قوالب شعري راهشگاي ديگر شاعران شد. به گفته دكتر شفيعي كدكني: «سنايي آدم شعر فارسي است. در بسياري از مسائل و مضامين و تمها و موتيوها و ساخت و صورتها پيشاهنگ تمام شاعران بعد از خود است» (قلندريه در تاريخ، ص 303).

در حوزه رباعي، اشعار سنايي بلافاصله بعد از انتشار، در زمان حيات خود او، در آثار نويسندگان متصوفه راه يافت و نويسندگاني مثل سمعاني (متوفي 534 ق) در روح الارواح و ابوالفضل ميبدي در تفسير كشف الاسرار (تأليف در 520 ق) از رباعيات او بهره گرفتند و بعضي رباعيات او از شدت تواتر در متون عرفاني حكم ضرب المثل را پيدا كرده است:

 

در آن منگر كه ذوفنون آيد مرد

در عهد و وفا نگر كه چون آيد مرد

از عهـده عهـد اگر برون آيد مرد

از هرچه گمان بري فزون آيد مرد

...

تا با خودي ـ ارچه همنشيني با من

اي بس دوري كه از تو باشد تا من

در من نرسي تا نشوي از خود گم

كاندر ره عشق، يا تو گـُنجي يا من

 

در ديوان سنايي كه به اهتمام مدرس رضوي چاپ شده، بيش از 500 رباعي موجود است. اين رباعيات مضامين عاشقانه و بيشتر عارفانه دارند. و در مجموع، نشانگر دو حوزه متمايز شعري اوست. حوزه‌هايي كه به تعبير شفيعي كدكني تا پايان عمر در شعر او حضوري مستمر دارد و براي افسانه‌هايي كه معتقدند او دچار تحول روحي شده و مديحه‌سرايي را رها كرده و به شعر عارفانه روي آورده است، اعتباري نمي‌توان قائل شد (رك. تازيانه‌هاي سلوك، ص 15 و 25).

رباعي اين شماره، از جهت نفوذ معنوي، در اين رباعي مولوي قابل ره‌گيري است (كليات شمس، ج 8، ص 289، رباعي ش 1716):

 

زاهد بودم، ترانه‌گويم كردي

سر فتنه بزم و باده‌جويم كردي

سجاده نشين باوقارم ديدي

بازيچه كودكان كويم كردي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 17:31  توسط سيد علی ميرافضلی  |