بر من رقم خطا پرستي همه هست
ناكامي عشق و تنگدستي همه هست
با اين همـه، در ميـانه مقصـود تويي
جاي گله نيست، چون تو هستي همه هست
اثير اخسيكتي
دانستن آنكه مقصود چيست، شايد بزرگترين دانش هستي باشد. بسا جانها كه در شناخت اين نكته نغز در باديههاي حيرت فرو رفتند و نام و نشاني از ايشان بر نيامد. اگر آدمي بداند كه مقصودي والا در پي است كه جبران تمام ناكاميهاست، شايد تحمل رنج حرمانها و نداشتنها بر او آسان گردد. چون آن مقصود اصلي آنچنان غني است كه تمام فقرها را ميپوشاند. بقول خواجه عبدالله انصاري، آنكه او را دارد چه ندارد و آنكه او را ندارد، چه دارد؟ احساس داشتن او بالاترين سرمايه هستي است و نداشتنش، حفرهاي به اندازه تمام فقر و فلاكتهاست.
اثيرالدين اخسيكتي از شاعران قصيدهسراي قرن ششم هجري است. زادگاهش اخسيكت در منطقه فرغانه در شمال رود سيحون بود و در آن روزگار از شهرهاي آباد ماوراء النهر بهشمار ميرفت. در جواني از زادگاه خود به خراسان رفت و در مرو و هرات تحصيل كرد و عزم آن داشت كه در خراسان به دربار شاهان بزرگ سلجوقي راه يابد، اما حمله غز به خراسان باعث شد كه راه نواحي غرب و شمال غرب ايران را در پيش گيرد و در همدان و قهستان و تبريز به مدح غياثالدين ملكشاه و علاءالدين عربشاه و ارسلان بن طغرل و طغرل بن ارسلان و تعداد ديگري از امراي و وزيران و صدور پرداخت. اثير با شاعران بزرگ روزگار خود از قبيل خاقاني و نظامي و رشيد وطواط و مجير بيلقاني و ظهير فاريابي مراودات و معارضات شاعرانه داشت. اثير خود را با خاقاني مقايسه ميكرد و حتي پايه خود را از او برتر ميدانست. در امالي امينالدين داستان جالبي در مورد ملاقات اين دو شاعر در شهر تبريز نقل شده كه گوياي احتشام خاقاني و بي سر و ساماني و رندي اثير است. اثير همچنين مجير بيلقاني را به دزدي شعر متهم ميكرد: از براي خداي، خواجه مجير/ كاروانهاي شعر من چه زني؟
جالب اينجاست كه اثير در خدمت قزل ارسلان بود و مجير در خدمت برادر او محمد جهان پهلوان و رقابتهاي شعري اين دو شاعر، گاه باعث كدورت دو برادر نيز ميشد. اثير در سال 609 در شهر خلخال درگذشت.
از اثير ديواني شامل 6500 بيت توسط ركنالدين همايونفرخ چاپ شده، اما اشعار شاعر دو برابر اين مقدار است. وي اگرچه به قصيدهگويي نام برآورده است، اما غزلها و رباعيات او شور و گيرايي بيشتري دارد. از اثير حدود 560 رباعي بجاي مانده كه به اعتبار كميت و كيفيت آنها، او را بايد از رباعيسرايان مهم فارسي در قرن ششم بهشمار آورد.
رباعي اثير در نزهة المجالس به اسم سيد شرفالدين مرتضي نقل شده (ص 536) و در كليات شمس (ج 8، ص 58) هم ديده ميشود كه انتساب آن به مولوي با توجه به درج رباعي در نزهة المجالس كاملاً بي مورد است. مضمون رباعي را در اشعار ديگران هم ميتوان يافت:
اگر هستي شود ـ دور از تو ـ از دست / بحمدالله چو تو هستي، همه هست
تو در دستي، اگر دولت شد از دست/ چو تو هستي، همه دولت مرا هست
(نظامي گنجوي، خسرو و شيرين)
...
از براي تو در تو دارم دست / چون تو باشي، هر آنچه بايد هست
(اوحدي مراغي، جام جم)
...
گر مرا هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبا/ چون تو دارم همه دارم، دگرم هيچ نبايد
(سعدي، كليات)
