حُسن تو فزون است ز بينايي من
راز تو برون است ز دانايي من
در عشق تو انبُه است تنهايي من
در وصف تو عجز است توانايي من
احمد غزالي
درك آن همه زيبايي، آيينههاي كوچك بينايي ما را از هوش ميبرد. چگونه گنجد دريايي در پيالهاي؟ و خورشيدي در پنجرهاي؟ تا كجاها بايد دانش ما پر كشد تا شمهاي از آن راز رشيد را دريابد؟ آنجا كه بالاترين توانايي آدمي، عجز است و ناتواني. آنجا كه خواجه دو جهان فرياد برآورَد كه: ما عرفناك حق معرفتك، از معرفتهاي ناقص ما چه خيزد؟ و هجوم تنهايي، سرنوشت ماست در برابر عشقي نابرابر. به خاك بايد افتاد و بر ناتواني خود اقرار كرد. آيا چنين عشقي را بايد فرو نهاد و دست ازو شست؟ حاشا كه آدمي بر هرچه دستنيافتنيتر بنمايد، حريصتر است. ميخواهد روح خود را در مصاف آن ناگزير ناممكن بيازمايد و بداند در چه پايه و مايهاي است. آنان كه بي اعتنايند، عظمت اين عشق را در نيافتهاند تا تشنگي وصال آن، روحشان را كويري درندشت كند.
اين رباعي عاشقانه و عارفانه را احمد غزالي در كتاب سوانح كه مشهورترين عشقنامه زبان پارسي است نقل كرده و به احتمال قريب به يقين از خود اوست. شيخ احمد غزالي برادر كوچك امام محمد غزالي، در طابران طوس به دنيا آمد و علوم زمانه را فرا گرفت و مدتي نيز در نظاميه بغداد به نيابت برادرش درس گفت. او شهرها را ميگشت و با مشايخ و بزرگان ديدار ميكرد. در سال 515 هجري ديدار او با عين القضات همداني در همدان، تأثير عميقي بر روح اين جوان نهاد و حجاب حيرت و سرگشتگي را از روح عين القضات به يكسو نهاد. بعد از آن، به قزوين رفت و همانجا ماند تا سال 520 ق كه درگذشت و مزار او در قزوين اكنون معلوم است.
از احمد غزالي به زبان پارسي رسايل چندي بر جاي مانده كه مهترين آنها، سوانح العشاق است كه بارها به چاپ رسيده و شرحهاي متعددي بر آن نوشتهاند. نثر غزالي در اين اثر بي نظير، نثري شعر گونه و گدازنده است. اين كتاب، اولين اثر مستقلي است كه به زبان فارسي در مورد عشق نوشته شده است. و مورد استقبال نويسندگان زيادي قرار گرفت. چنانكه حميدالدين ناگوري لوايح و فخرالدين عراقي لمعات و عبدالرحمن جامي لوايح را به پيروي از آن به نگارش درآوردند.
در سوانح غزالي تعداد زيادي رباعي از خود و شاعران پيش از خود گنجانده (40 رباعي) و منبع مهمي در شناخت رباعيات كهن فارسي به شمار ميآيد. رباعي مورد اشاره كه از رباعيات لطيف فارسي است، در منابع بعدي مورد استناد قرار گرفته و ابوالفضل ميبدي بيت نخست آن را در كتاب كشف الاسرار و عدة الابرار كه بهسال 520 فراهم آمده، نقل كرده است (ج 6، ص 463) و به مجموعه رباعيات اوحدالدين كرماني هم راه يافته (ديوان رباعيات، ص 222) كه نسبت نادرستي است.
انبوه تنهايي و عجز توانايي كه در اين رباعي از آن ياد شده، از تركيبات متناقضنمايي است كه در شعر و نثر صوفيه فراوان با آن بر ميخوريم و از جمله تعبيرات زيبا و بلند زبان فارسي در توصيف يك حالت روحي وصف ناشدني است.
