تبليغاتX
باران هزار ابر سرگردان

باران هزار ابر سرگردان

يادداشتهايی بر رباعيات کهن پارسی / به قلم سيد علی ميرافضلی

 

ای شمع! به‌خیره چند بر خود خندی؟

تـو سـوز دل مـرا کجـا مـاننـدی؟

فرق است میان سوز کز جان خیزد

با آنکه به ریسمانْشْ بر خود بندی.

                                                رضی نیشابوری.

 

  

آن شعله که از درون برآید، با شعله‌های عاریتی چه نسبتی دارد؟ و دلی که درگیر شعله‌های درونی عشق است، با دلهایی که نمایش سوختن می‌دهند کجا همانند است؟ طعم عشق آنکه اشتیاقش از اعماق روح ریشه می‌گیرد، و آنکه به تکلف و تصنع، خود را در صف شوق جا داده است، چگونه یکسان باشد؟ گلهای مصنوعی را جلوتی هست، اما طراوتی نه. گویند: علم دو گونه است: یکی تعلق به زبان دارد و دیگر به دل. و اصحاب دانش از دو گروهند: قومی اهل تقلیدند و اصحاب ظاهر، و گروهی اهل تحقیق‌اند و ارباب بصایر (حالات و سخنان و ابوسعید، ص 73). شمع را شعله بر سر زبان است و سوختگان را آتش از دل زبانه می‌کشد. زبان‌آوری شمع در این ماجرا، قیل و قالی بیش نیست. آن را که نمودند، بریدند زبان. به قول شیخ اجل: ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز/ کآن سوخته را  جان شد و آواز نیامد.

..

همان طور که پیش ازین گفته شد، «شمع» یکی از لوازم ضروری زندگی قدیم بوده است و شاعران از رهگذر دقت در رفتار سوختن شمع، فرم و شکل شمع، و پیوندش با اشیاء و پدیده‌های پیرامون، تخیل خود را در جهات گوناگون پر و بال داده‌اند. گاه از در همدلی با او در آمده‌اند و آن را نماد عاشقی دلسوخته قرار داده‌اند، و گاه عشق او را مصنوعی و ساختگی دانسته‌اند. در رباعی بالا، رضی نیشابوری، فتیله شمع را آلتی عاریتی دانسته است که شمع با آن نمایش سوختن می‌دهد و شعله او اصالتی ندارد. بر خود بستن، اتصاف به صفت‌هایی است که در فطرت افراد نیست. با ریسمان بر خود بستن، نماد پیوند کردن زورکی چیزی به چیزی است. در ذهن شاعر، شعله شمع، درونی نیست و آن را با رشته‌ای ـ که همان فتیله است ـ به او چسبانده‌اند. تعبیر مثلی «بر بسته دگر باشد و بر رسته دگر»، معادل دقیقی برای توصیف و مقایسه حالات واقعی با حالات مصنوعی است.

..

رباعی فوق که در کتب عرفانی بسیار نقل شده است (رک. مرصاد العباد، 124)، در نزهة المجالس به رضی نیشابوری نسبت داده شده است (ص 128). امام رضی‌الدین نیشابوری (متوفی 598 ق) از علماء، فقها و شاعران قرن ششم هجری است. از احوال او چیز زیادی نمی‌دانیم. با آنکه نیشابوری بود، بیشتر عمر خود را در ماوراءالنهر (سمرقند و نسف) زندگی کرد و مداح آل افراسیاب (ملوک خانیه) بود. کتابی به فارسی دارد به نام «مکارم الاخلاق» و دیوان شعر او نیز موجود است، اما هنوز به چاپ نرسیده است. وی شاعر متوسطی است که به واسطه جنبه علمی شخصیتش، مورد احترام هم‌عصران خود بود. در رباعی مذکور نیز ما با حادثه خاصی در شعر مواجه نیستیم، اما شاعر با تصویرسازی مناسب، مفهوم عاشقانه و عارفانه مد نظرش را، به خوبی اجرا کرده است. این رباعی، در دیوان اثیر اخسیکتی نیز موجود است و ممکن است ازین شاعر اخیر باشد.

..

مولوی، با الهام از رباعی رضی نیشابوری، اجرای جدید‌ی از آن ارائه کرده است (کلیات شمس، ج 8، ص 291):

 

با خنده بر بسته چرا خرسندی؟

چون گل باید که بی تکلّف خندی

فرق است میان عشق کز جان خیزد

تا انکه به ریسمانش بر خود بندی.

..

در نزهة المجالس، در مصراع نخست رباعی، به جای «برخیره»، «بر هرزه» آمده است. و ما به دلیل رعایت همخوانی حروف و موسیقی «خ»، ضبط مرصاد العباد را ترجیح دادیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:5  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

کس بُرد ز عشق این‌همه بیداد که من؟

یا از تو بدین درد دل افتاد که من؟

آن را که میان ما جدایی افکند

دشنام نمی‌دهم ـ چنین باد که من!

                                                شرف‌الدین شَفَروه.

 

بیداد می‌رود از عشق بر جان عشق‌بازان. هم در ازل گویی این‌گونه قرار داده‌اند که آدمی، نخست مبتلای غم عشق گردد و آن گاه، چون پای در حلقه نهاد، با ناکامی هجر پنجه در افکَنَد و خواری بیند. شوکت عشق آیا در جدایی است یا وصال؟ آیا لازمه پیوستن دل‌های عاشق، گسستن دست از دست است؟ شاید این خود تقدیری است که به دست کوتَه‌بینان و بی‌خبران از درد عشق رقم می‌خورد. بی‌گمان، آنکه میان عاشق و معشوق جدایی می‌افکند، روحی بی‌خبر از عشق دارد و چه درمانی بهتر او را جز آنکه خود نیز بدین درد مبتلا گردد تا کیفیت آن بداند. و این شاید لطفی نهان باشد در قالب نفرینی.

..

این رباعی دردمندانه که با طنزی ملایم همراه است، از آن یکی از شاعران قدیم اصفهان در قرن ششم هجری به نام شرف‌الدین شفروه است. «شفروه» از قرار معلوم شهرت خانوادگی او بوده و وجه تسمیه آن هنوز روشن نشده است. خاندان او از حنفیان اصفهان بودند. جدش وجیه‌الدین نیابت قضای اصفهان را بر عهده داشت و پدرش نورالدین در این شهر وعظ می‌گفت. شرف‌الدین از پدر هنر وعظ را نیک فرا گرفت و به گفته عماد کاتب اصفهانی، بسال 569 هجری در دمشق، در مجالس وعظ او که به زبان عربی فصیح تقریر می‌کرد، جمعیت بسیار گرد می‌آمد. عوفی نیز در لباب الالباب به شهرت او در «علم تذکیر» اشاره کرده است. وی در هر دو زبان شعر می‌گفت و دیوان اشعار فارسی او در دست است، اما هنوز به چاپ نرسیده است. از وی رساله‌ای به زبان عربی باقی است به نام «اطباق الذهب فی المواعظ و الخطب» که آن را به سیاق «اطواق الذهب» زمخشری پرداخته است. شرف‌الدین شفروه، نخست مداح پادشاهان سلجوق بود و پس از انقراض این خاندان، همچون اثیر اخسیکتی و مجیر بیلقانی و ظهیر فاریابی و جمال اصفهانی، به مداحی اتابکان آذربایجان روی آورد. تاریخ مرگ او را 598 ق ذکر کرده‌اند.

پیش ازین، در واقعه مجیر بیلقانی که هجو مردم اصفهان بگفت، از غیرتی شدن شرف شفروه سخن گفتیم و رباعی او را نقل کردیم که پاسخی تند بود و بی‌پروا به رباعی مجیر. از شرف شفروه حدود 600 رباعی بر جای مانده است. شفروه، شاعری معناگرا نیست و در رباعیات خود بیشتر مضمون‌پرداز است. توجه به شبکه ارتباطی واژگان، و دقت در جوانب معنایی آنها، دغدغه اصلی اوست. و البته، طنزی ملیح و ملایم، و بقول سینمایی‌ها زیر پوستی، نیز در رباعیات او جریان دارد؛ همان گونه که در رباعی بالا دیدیم. رباعی زیر، نمونه بارزی از این نازک‌اندیشی‌های طنازانه است که شاید خصلت مردم اصفهان باشد:

 

بی طوق غمت کدام شاه است که نیست

در گردنت از ما چه گناه است که نیست؟

آوازه دل یک دو سه ماه است که نیست

انکار مکن‌ ـ که دل گواه است که نیست!

 

مرکز طنز این رباعی، در مصراع چهارم است که شاعر در آن، برای اثبات مدعای گم شدن دل خود، دلی را گواه می‌آورد که نیست!

امتداد اهتمام شفروه را در ایجاد مناسبات لفظی و خلق کانونهای ایهامی و پرداخت مضامین‌ شاعرانه در رباعیاتش، می‌توان در رباعیات کمال اسماعیل اصفهانی به‌خوبی مشاهده کرد. در واقع، رباعیات کمال اسماعیل، صورت تکامل یافته رباعیات شاعران همشهری او ـ از قبیل شرف شفروه ـ در یک نسل پیشتر است.

چهار رباعی دیگر او را که واجد ویژگی‌های فوق است، می‌خوانیم:

 

تن در غم آن غمزهء غمّاز دهم

جان و دل و سر را به تو دمساز دهم

بوسی ز دهانی که نداری بفرست

تا جان که ندارم به عوض باز دهم

..

دوش آن همه لطف اگرچه در مستی بود

پیرایه عمر و مایه هستی بود

بوسی به سرانگشت که می‌داد به ما

من می‌ستدم، اگرچه سر دستی بود.

..

معشوقه برفت و صبر با خویش ببرد

خشک و تر این عاشق درویش ببرد

جان و تن صد هزار کس بیش ببرد

آن شوخ نگر کین‌همه از پیش ببرد!

..

من بی‌سببی بار ملامت نکشم

بر عشرت نابوده غرامت نکشم

گر بوسه‌ای از تو دارم، اینک لب و بوس

تا مظلمهء کس به قیامت نکشم!

 

در رباعی نخست، بازی شاعر با مضمون دیرینه ناپدید بودن دهان یار از فرط تنگی و کوچکی و جان‌باختگی عاشق در بازی عشق، طنز زیبایی پدید آورده است. در رباعی دوم، شفروه با کلمه «سردستی»، ایهام دلپذیری ایجاد کرده است. لطف رباعی سوم، در اصطلاح «از پیش بردن» است و واژه پیش در آن، با ظرافت خاصی بکار رفته است. رباعی چهارم نیز مضمون چندان تازه‌ای ندارد. اما اجرای نمایشی آن بسیار رندانه است. شاعر که نمی‌خواهد دین کسی بر گردنش باشد و در قیامت ازین بابت مورد سؤال و جواب قرار گیرد، از معشوقه‌اش می‌خواهد بوسه‌ای را که قبلاً داده، بیاید و پس بگیرد و در این رابطه، آمادگی لب خود را نیز برای همکاری اعلام نموده است: اینک لب و بوس!

طبق معمول، تعدادی از رباعیات شرف‌الدین شفروه در شمار «رباعیات سرگردان» جای دارد و به خیام، اوحد کرمانی، صدر خجندی و دیگران منسوب است. چند فقره از رباعیات او نیز به دیوان ناصر بخارایی (از شاعران قرن هشتم هجری) راه یافته است.

دیوان اشعار فارسی شرف‌الدین شفروه را خانم دکتر عصمت اسماعیلی تصحیح کرده و قرار است توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب منتشر شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:52  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

چون قسم تو زآنچه عقل قسمت فرمود

یک ذرّه نه کم شود، نه خواهد افزود

آسوده ز هرچه نیست می‌باید زیست

وآزاد ز هرچه هست می‌باید بود.

                                                سلمان ساوجی

 

آرامش ذهن و روح، گوهر یکدانه‌ای است که آدمی از ابتدای آفرینش در جستجوی آن بوده است و علی الظاهر، هرچه امکانات آدمی و تسلط مالکانه‌اش بر جهان بیشتر می‌شود، دستیابی بدین گوهر، دشوارتر می‌نماید. یکی از تعلیمات عرفانی و اخلاقی در حکمت فارسی برای غلبه بر تشویش‌های درون، رضا دادن به داده‌های الهی و دست شُستن از دست‌نیافتنی‌هاست. به گفته حافظ، بر من و تو در اختیار نگشاده‌اند، و از آنجا که روزی مقرر است، باید گره از جبین بگشاییم و رضا به داده دهیم. رباعی سلمان ساوجی هم بر مدار همین اندیشه می‌گردد. جز آنکه، شاعر توصیه می‌کند در مسیر بی قیدی و بی تکلفی روح، ضمن آنکه از آنچه نیست چشم می‌باید پوشد، باید بدانچه هست نیز اعتنایی نباید نکرد.

..

سلمان ساوجی (متوفی 778 ق)، از شاعران بزرگ همعصر حافظ است. شهرت او نخست، بواسطه غزلهای اوست که شانه به شانه غزلهای حافظ حرکت کرده است و دیگر، بخاطر قصایدش است که از آخرین نمونه‌های موفق مدیحه‌سرایی به‌شمار می‌رود. با این حال، دو مثنوی هم به‌نام جمشید و خورشید و فراق‌نامه دارد که حاکی از توجه خاص او به این قالب کهن است. قطعات و رباعیات نیز جایگاه در خوری در میان اشعار او دارد و می‌توان گفت، او شاعری است که تقریباً همه قالب‌های شعری را آزموده و از عهده آن بر آمده است.

..

مایه‌های خیامانه رباعی مورد بحث، باعث شده است که آن را به دفتر رباعیات منسوب به خیام نیز وارد کنند و تقریباً در اغلب مجموعه رباعیات نسبتاً قدیمی منسوب به خیام، می‌توان این رباعی را دید (از جمله، رک. طربخانه، ص 15). این رباعی در بعضی منابع کهن، به عزالدین محمود کاشانی نیز منسوب است (جُنگ اسکندر میرزا).

توجه سلمان ساوجی به این قبیل رباعیات خیامانه، باعث شده است که دو فقره دیگر از رباعیات او نیز مورد توجه گردآورندگان رباعیات منسوب به خیام قرار گیرد و آن را به اسم خیام ثبت و ضبط کنند:

آمد سحری ندا ز میخانه ما

کای رند خراباتی دیوانه ما

برخیز که پر کنیم پیمانه ز می

زآن پیش که پر کنند پیمانه ما

..

یاقوت لبا! لعل بدخشانی کو؟

وآن راحت روح و راح ریحانی کو؟

گویند حرام در مسلمانی شد

تو می خور و غم مخور، مسلمانی کو؟

 

غیر از این، چند رباعی دیگر او نیز از گرایش خاص سلمان به این اندیشه‌ها حکایت دارد:

گفتم که مگر به اتفاق اصحاب

در موسم گل ترک کنم باده ناب

بلبل ز چمن نعره زنان داد جواب:

کای بی‌خبران! برگ گل و ترک شراب؟

 

قسم تو اگر مراد اگر حرمان است

حظ تو اگر درد و اگر درمان است؛

از گردش آسمان نباید دانست

کو نیز به حال خویش سرگردان است

 

خواهم که مرا مدام آماده بود

جام می و شاهدی که آزاده بود

چندان بخورم باده که چون خاک شوم

این کاسه سر هنوز پُر باده بود

 

تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم؟

چند از پی آبرو در آتش باشیم؟

چون جان عزیز ما به دست قدر است

تن را به قضا دهیم و دلخوش باشیم

 

دیدیم که این دایره بی سر و بُن

انگیخت بسی جور نو از دور کهُن

گر بالش چرخ زیر دست تو شود

زنهار به هیچ رو برو تکیه مکن

 

ای بس که شکست و باز بستم توبه

فریاد همی‌کند ر دستم توبه

دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر

امروز به ساغری شکستم توبه

..

در مبحث رباعیات سرگردان، خوب است به تعدادی از رباعیات سلمان اشاره کنیم که به فاصله اندکی از حیات او (حدود نیم قرن) داخل دیوان حافظ شیرازی شاعر بلند آوازه همعصر او شده است. از آنجا که اغلب رباعیات موجود در دیوانهای حافظ، در منابع دیگر به اسم دیگران روایت شده است، شکی نداریم که مالکیت این رباعیات را باید از آن سلمان دانست. ما در اینجا فقط مصراع اول رباعیات مشترک را می‌نویسیم و می‌گذریم:

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

 

من با کمر تو در میان کردم دست

 

ماهم که رخش روشنی خور بگرفت

 

نی دولت آنکه یار غارت بینم

 

ای سایه سنبلت سمن پرورده

..

دیوان سلمان ساوجی تا کنون چندین بار در هند و ایران به چاپ رسیده است. در ایران، همزمان دو نسخه از کلیات سلمان ساوجی روانه بازار شد، یکی به اهتمام مهرداد اوستا و به سرمایه کتابفروشی زوار. و دیگر توسط مؤسسه صفیعلیشاه و به تصحیح شفق. بعد از انقلاب نیز، ابتدا مرحوم ابوالقاسم حالت به نشر دیوان سلمان اقدام کرد (سال 1371، انتشارات ما) و سپس دکتر عباسعلی وفایی تصحیح جدیدی از کلیات سلمان ارائه داد (1376، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی). که در مقام مقایسه، تصحیح اخیر از همه چاپهای پیشین کاملتر و پیراسته‌تر است. اما متأسفانه این چاپ نیز از خطاهای تایپی و مطبعی در امان نمانده و در پاره‌ای موارد، مصحح از عهده قرائت صحیح اشعار سلمان بر نیامده است.

..

تعداد رباعیات سلمان در چاپ اخیر کلیات او بالغ بر 113 رباعی است و می‌توان گفت وی نسبت به همعصران خود (حافظ، خواجو، ناصر بخارایی، کمال خجندی، عماد فقیه کرمانی) توانایی‌های بیشتری در سرودن رباعی از خود نشان داده است. قرن هشتم را باید قرن غزل دانست و با اینکه دیوان شعرای این عصر از رباعی خالی نیست، اما رباعیات ایشان چیز زیادی به سرمایه‌های پیشین نیفزوده است. به طوری که قرن هشتم و نهم هجری را باید دوران رکورد و رخوت رباعی دانست. سلمان ساوجی در رباعیاتش به همه معانی رایج توجه داشته است: عشق، حکمت، مدح، اعتراضهای اجتماعی، و رباعیات تفننی. با توجه به گرایش خاص سلمان به صنایع ادبی، رباعیات مصنوع نیز در دیوان او به چشم می‌خورد که میدانی برای جولان بازیهای زبانی و شگردهای بدیعی است.

..

یکی از جمله نوآوری‌های شاعران کهن که از قرن هفتم به این طرف در مثنوی‌سرایی باب شد، آوردن غزل در مثنوی بود. در مثنوی‌هایی ازین دست، شاعر بنا به موقعیت داستان، غزلیاتی در همان وزن مثنوی در لابلای داستان می‌گنجاند که حس و حال عاشقانه آن را تشدید و تقویت کند. سلمان ساوجی در مثنوی جمشید و خورشید، نوآوری بیشتری از خود نشان داده است. نخست آنکه به وحدت وزنی پایبند نمانده و شعری چند وزنی ساخته است و دیگر، علاوه بر غزل، از رباعی و قطعه نیز مدد گرفته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 9:20  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

امروز منم چو ماری اندر سَله‌ای

ز آوازه من درین جهان ولوله‌ای

بر من هر موی اگر شود سلسله‌ای

از چرخ فلک نکرد خواهم گله‌ای

                                                مسعود سعد سلمان

 

گفته‌اند: جهان زندان خردمندان است. نه روی آسایشی توان دید و نه چشم آرامشی ازآن توان داشت. و گرفتارترین خردمندان شاید کسی باشد که در زندان جهان، گرفتار زندانی دیگر باشد و بر پای خود بندی گران داشته باشد. زندان در زندان. زندگی در چنین زندانی، چه لذتی دارد؟ جز آرزوی مرگی که ترا از هر دو زندان وا رهاند. با این همه، آنان که از زندان ذهن و درون خود رها شده‌اند، در بند و زندان نیز روحی آزاده و سربلند دارند و سر بر آستان هیچ کرنش و خواهشی نمی‌نهند.

..

در شعر فارسی نام یک شاعر بیش از همه با «زندان» گره خورده است و آن مسعود سعد سلمان لاهوری است و سرنوشت او گویی آن بود که زندگی ادبی‌اش با نوع «حبسیه» بپیوندد. سعد سلمان پدر مسعود، از محتشمان دربار سلاطین غزنوی بود و خود او در دستگاه پادشاهان بزرگ شد و مداح سلطان ابراهیم غزنوی و ندیم پسرش سیف‌آلدوله محمود بود و نزدیکی او به این شاهزاده کار دستش داد و در حوالی سال 480 ق که سلطان ابراهیم به پسرش بد گمان شد، او و ندیمان و نزدیکانش را به حبس انداخت و درین میانه، مسعود سعد ده سال بندی این سلطان بود: هفت سال در قلعه سو و دهک و سه سال در قلعه نای. شاید درین مدت طولانی زندان، آنچه او را پشتگرمی می‌داد و پناهگاه جان دردمند او بود، شعر بود و بس. و این امید که خورشید حقیقت روزی از پس ابرها برخواهد آمد و جان او را تابناک خواهد کرد. مسعود سعد در حوالی سال 490 ق از زندان سلطان ابراهیم رهایی یافت. اما دوران آزادی او دوامی نیافت و بعد از مرگ سلطان ابراهیم (492 ق) هشت سال دیگر نیز در قلعه مرنج اسیر زندان بدگمانی‌های جانشین او سلطان مسعود بن ابراهیم بود. و سرانجام با تحمل 18 سال حبس و بند، در سن 63 سالگی آزاد شد و  15 سال پس از آن بزیست و همچنان مداح تتمه خاندان غزنوی و امرای و بزرگان ایشان بود و به احتمال بسیار در سال 515 ق از دنیا رفت.

..

از حبسیه‌های مسعود، قصاید او آوازه بسیار یافته و کسی به قدرت و قوت او از عهده بیان این نوع معانی و حالات، همراه با غنای عاطفه بسیار، بر نیامده است. و البته رد پای سالهای زندان را در رباعیات او نیز به‌خوبی می‌توان یافت. اما به اندازه قصایدش مشهور نشده است:

 

از مال، فلک برهنه چون تیرم کرد

و ز ناله، زمانه زار چون زیرم کرد

چون شیر فلک بسته به زنجیرم کرد

نابوده جوان، قضای بد پیرم کرد

..

تیری که بزد چرخ مرا پنهان زد

جز پنهان مرد، مرد را نتوان زد

زد چرخ مرا ولیک در زندان زد

در زندان شیر شرزه را بتوان زد

..

من همت باز دارم و کبر پلنگ

زآن‌روی مرا نشست کوه آمد و سنگ

روزی روزی گر دهدم چرخ دو رنگ

بر پرّ تذرو غلطم و سینه رنگ

..

ای چرخ! ز هر گزند رنج تو کشم

با جان و دل نژند رنج تو کشم

در تنگی حبس و بند رنج تو کشم

یک‌بار بگو که چند رنج تو کشم؟

..

هر یک چندی به قلعه‌ای آرندم

اندر سمجی کنند و بسپارندم

شیرم که به دشت و بیشه نگذارندم

پیلم که به زنجیر گران دارندم

..

گنجی که ز پیش آن بجَستند منم

کوهی که به غم فرو شکستند منم

پیلی که به زخمیش بخستند منم

شیری که به ماریش ببستند منم

..

من بستر برف و بالش یخ دارم

خاکستر و خس پیشگه و بخ دارم

چون زاغ همه نشست بر شخ دارم

در یک‌دو گز آب‌ریز و مطبخ دارم

..

نه روزم هیزم است و نه شب روغن

زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن

در حبس شدم به مهر و مَه قانع من

کین روزم گرم دارد، آن شب روشن

..

ای تن! چه تنی که تا شدی فرهنگی

با چرخ و زمانه در نبرد و جنگی

در تو نکند اثر همی دلتنگی

بگداز و بریز اگر نه روی و سنگی!

 

..

همان‌طور که دیدید و خواندید، حبسیات مسعود از چند جنس مختلف است. پاره‌ای از آنها توصیف حالات شاعر و کیفیت گذران روزهای زندان اوست. پاره‌ای از آنها به شرح سختی‌ها و تألمات شاعر و گرفتاری‌های او در زندان می‌پردازد و تعدادی از رباعیات او که لحن حماسی و باشکوهی هم دارد، از تسلیم ناپذیری او در برابر ناملایمات و طبع بلند و روح مغرور شاعر حکایت دارد.

..

در رباعی مورد بحث ما نیز شاعر با اذعان به سختی‌های زندان و تشبیه خود به ماری که در سبد مارگیران گرفتار آمده است (سَلّه به معنی سبد است و شاعر بنا به ضرورت آن را به تخفیف لام آورده است)، می‌گوید که حتی اگر هر موی او بر تنش زنجیری شود، بنای شِکوه و دردمندی نخواهد گذاشت. استفاده بجای شاعر از ظرفیت زبان و تغییر اجزای فعل در مصراع چهارم موجب شده که حس حماسی رباعی به‌خوبی القا شود: بجای آنکه بگوید: گله‌ای نخواهم کرد، گفته‌است: نکرد خواهم گله‌ای. همچنین «نکرد خواهم» اگرچه همان معنای «نخواهم کرد» را دارد، اما انتقال نون نفی از «خواهم» به «کرد»، جدیت عزم و اراده شاعر را بیشتر به نمایش می‌گذارد. بدیع‌الزمان فروزانفر، معتقد است مسعود در جمله‌بندی و شیوه بیان پیروی فردوسی کرده (سخن و سخنوران، ص 209) و به گمان من رباعی مورد اشاره، مؤید این نظر صائب است.

..

تناقض میان اوصاف روحی مسعود در حبسیه‌هایش، شاید خواننده را به این گمان اندازد که شاعر در مفاخره‌های حماسی خود صادق نبوده و چون عرصه بر او تنگ می‌شده، به عجز و التماس نیز می‌افتاده است. اما باید به‌یاد داشت که شاعر بیش از 18 سال از عمر خود را در زندان‌های تیره و تار و تنگ و تلخ گذرانیده و هیچ همدمی جز سایه خود نداشته است. طبیعی است که حالات او طی این سالها، یکسان و یکدست نبوده است. گاهی دشواری‌های بند و رنج زندان او را به ستوه می‌آورده و زمانی نیز به خود نهیب می‌زده و غرور خط خورده‌اش را با شعری حماسی ترمیم می‌کرده است.

..

از مسعود سعد سلمان حدود 500 رباعی به‌جای مانده است. با زبانی برکشیده و ممتاز. اما اغلب کم تپش و سرد. مدح و ستایش بزرگان، مرثیه نزدیکان، توصیف سالهای بلند زندان، مضامین عشقی و پند و اندرز از جمله موضوعات رباعیات اوست. دیوان مسعود چندین بار در ایران به چاپ رسیده و مهمترین آنها چاپی است که در سال 1318 ش به تصحیح رشید یاسمی منتشر شده است. از روی این دیوان، دیگران نیز چند بار دیوان مسعود را چاپ کرده‌اند. این دیوان با همه مزایایش، شامل همه اشعار شاعر نمی‌شود و متأسفانه اغلاط بی‌شمار دارد که بعضی از آنها غلط تایپی و تعدادی هم ناشی از بدخوانی نسخه‌های خطی مورد استفاده مصحح است و تصحیح مجدد اشعار مسعود با نسخه‌های معتبر، از ضروریات است و ظاهراً آقای محمد مهیار در صدد انجام این مهم است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:1  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

از منزل عشق رخت بر در گیرید

ورنه ز فراق دست بر سر گیرید

ور نیست شما را خبر از محنت عشق

در من نگرید و عبرتی بر گیرید.

                                                جمال الدین اصفهانی

 

مادر روزگار، عشق و فراق را به یک شکم زاده است: دو کودک توأمان که عمرشان به درازای خلقت آدمی است. تجربه اندوختگان عالم عشق، آن را که دست در دست عشق می‌نهد، چنین نصیحت کنند: یا پای فراق داشته باش، یا سر خود گیر! و هر عاشقی که مبتلای غم عشق است، خود آیینه‌ای است عبرت یاران را. محنت عشق، چنان امانت سنگینی است که کون و مکان از تجربه کردنش سر برتافتند و فرزند آدم که ظلومی و جهولی در جبلّت اوست، از خامی یا مشتاقی، شانه زیر بار آن داد و کشید آنچه کشید.

پیام اصلی جمال الدین اصفهانی درین رباعی محزون این است که اگر خواهید در غم عاشقی نمانید، عاشق مشوید (البته اگر توانید!). شاعر خودش را نماد بارز گرفتاریهای عشق می‌داند و از تازه‌آمدگان و نوباوگان وادی عشق می‌خواهد که از حال و روز او عبرتی برگیرند و آنگاه سر در سر این سودا نهند.

..

رباعیات جمال الدین اصفهانی، شاعر قرن ششم هجری، آیینه ناکامی‌ها و غمخواری‌های عشق‌بازان قدیم است. در رباعیات او غم با عشق نسبتی دیرین دارد:

ـ ای عشق! چه دردی تو که درمانت نیست

ـ ای کشته چو من هزار در پای غمت

ـ اشک چشمم بهر نثار غم توست

ـ یک شب به مراد دل کسی شاد نزیست

ـ هجران تو از دو چشم من خواب ببرد

ـ دردا که دلم ز هجر خون خواهد شد

ـ بر من غم عشق بی نهایت برسید

ـ هر دم ز توام غمی دگر باید برد

ـ این عشق تو و فراق دیرینه نگر

ـ در فرقت تو دیده پر از خون دارم

ـ در عشق تو تیره حال چون خال توام

ـ ای دل! غم را نهاد باید گردن

ـ در محنت ازین گونه کسی زیست؟ بگو

 

البته جمال اصفهانی بر خلاف بسیاری از شاعران عارف مسلک که غم عشق را تجربه‌ای شیرین و دلپذیر توصیف کرده‌اند، بر رنجها و سختیهای طاقت‌سوز عشق انگشت نهاده و دنبال دامانی می‌گردد که سر بر گرمای مهربانی‌اش نهد و بیاساید و ظاهراً کمتر به آرزوی خود رسیده است.

..

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی از قصیده سرایان معروف فارسی در قرن ششم هجری است (متوفی 588 ق). وی از اقران خاقانی و ظهیر فاریابی و اثیر اخسیکتی و مجیر بیلقانی و شرف الدین شفروه است. فرزندش کمال اسماعیل اصفهانی نیز از شعرای بنام فارسی در قرن هفتم هجری است و تا حدودی شعر پسر بر شعر پدر سایه انداخته است. دیوان جمال الدین اصفهانی به اهتمام حسن وحید دستگردی در سال 1320 ش منتشر شد. دیوان چاپی مشتمل بر 120 رباعی است که اغلب آنها حال و هوای عاشقانه دارد. اما به نظر می‌رسد به رغم آنکه بر پیشانی دیوان چاپی او صفت «کامل» نقش بسته است، این کتاب همه اشعار ـ بویژه رباعیات ـ او را در بر ندارد. چرا که در نزهة المجالس جمال خلیل شروانی که در نیمه قرن هفتم هجری (حدود 70 سال بعد از مرگ شاعر) فراهم آمده، 56 رباعی به اسم جمال الدین اصفهانی هست که اثری از آنها در دیوان چاپی نیست. در دیگر جُنگهای قدیمی نیز تعدادی دیگر از رباعیات او را می‌توان یافت. رباعی مورد بحث ما نیز از جمله رباعیاتی است که در دیوان چاپی نیست و مأخذ آن، نزهة المجالس است (ص 210).

..

رباعیات جمال‌الدین اصفهانی به سیاق رباعیات دیگر شاعران مکتب اصفهانی دارای زبانی فخیم و محکم با چاشنی عاطفه است. اما به هر حال، در قیاس با رباعیات پسرش کمال اسماعیل اصفهانی، از رباعیات طراز اول زبان فارسی به‌شمار نمی‌رود. همانند سایر شعرای این دوره، تعدادی از رباعیات او به شاعران دیگر هم منسوب است. از جمله، مجد همگر شیرازی، عبید زاکانی، مهستی گنجوی و دیگران.

..

جمال الدین اصفهانی با خاقانی شروانی همعصر بود و همان طور که پیش ازین گفته شد، دوستی آنها به دلیل هجوی که مجیر بیلقانی (شاگرد خاقانی) در کار مردم اصفهان کرد، به تیرگی انجامید. جمال الدین در شعری خود را همطراز خاقانی و بالاتر از مجیر دانسته است:

ولی به شعر گر افزون نیم ز خاقانی

به هیچ حال تو دانی که کم نیم ز مجیر

 

در میان رباعیات این دو شاعر، رباعیات مشابهی پیدا می‌شود که معلوم نیست کدامیک ازین دو شاعر به دیگری نظر داشته است. از جمله این دو رباعی:

سوز دل من ز بهر بار غم توست

اشک چشمم بهر نثار غم توست

این جان که ز دست او به جان آمده‌ام

زآن می‌دارم که یادگار غم توست

(جمال اصفهانی)

 

سرها همه سرمست خمار غم توست

هر دل که شگرف است، شکار غم توست

من آب دو دیده دوست ازآن می‌دارم

کین‌آب دو دیده یادگار غم توست

                                    (خاقانی)

 

همچنین، جمال اصفهانی نیم نگاهی نیز به رباعیات شاعران قبل از خود داشته است. از جمله، این رباعی او:

صبر از دل ریش من همی‌بگریزد

با دیده من خواب همی‌نامیزد

وین هر دو اگر چنین بود، نیست عجب

کز آتش و آب هر کسی پرهیزد

 

متأثر از این رباعی قطران تبریزی شاعر قرن پنجم است:

از چشم و دل من آب و آتش خیزد

وز هر دو زمانه رستخیز انگیزد

نشگفت اگر حور ز من بگریزد

کز آتش و آب هر کسی پرهیزد!

..

در بیت نخست رباعی جمال الدین اصفهانی، یک اصطلاح کنایی هست: رخت بر در گرفتن که به معنی رخت بیرون بردن از جایی و بار سفر بستن است. متضاد این اصطلاح، «رخت افکندن» و «رخت نهادن» است که مفهومش، اقامت کردن و ساکن شدن در جایی است. رخت، اگرچه امروزه بیشتر در معنی لباس و پوشیدنی به‌کار می‌رود. اما معنای رایج آن در قدیم اسباب و اثاث و بار و بُنه بوده است. رخت افکندن، باز کردن بار مسافر است که مفهوم اقامت دارد و رخت بر بستن، عزم سفر کردن است و این اصطلاح اخیر هنوز هم در زبان ادبی امروز ما رایج است.

در مصراع دوم همین بیت، «دست بر سر گرفتن» به معنی آمادگی برای غم و غصه خوردن است. دست بر سر گرفتن و یا نهادن، نشانهء درماندگی یا اندوهگینی و سوگواری است. کاری که امروزه هم در عزاداری‌ها به همراه بر سینه کوفتن انجام می‌دهند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 15:10  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

می بر کف من نِه که دلم پُر تاب است

وین عمر گریزپای چون سیماب است

بشتاب که آتش جوانی آب است

برخیز که بیداریِ دولت خواب است.

                                                سید حسن غزنوی.

 

اندوه چون شعله برآورَد و قصد سوختن دار و ندار دل آدمی را کُنَد، جز باده که غم‌زداست، کدام دستگیر به‌دست توان کرد؟ و کدام اندوه ازین گران‌تر که عمر آدمی چون سیماب (جیوه) پا در گریز است و شور جوانی، تا پلک بزنی فرو نشیند و همه آنچه از دولت و مکنت فراهم آورده‌ای، چنان از کفت بدر آید که پنداری خوابی بیش نبوده است.

عده‌ای را عقیده را بر آن است که شراب را خاصیتی است که غم از دل بزداید، چون آبی که بر آتش ریزند. و هم ازین‌رو، بسیاری برای فرار کردن از اندیشیدن به غمهای موجود، به مدد باده در مستی و بی‌خبری می‌آویزند و کم کم این سوژه مضمونی شد در دست شاعران حکیم، تا از شراب، معجونی بسازند برای چاره‌ کردن غمهای ازلی: بیار باده که بنیاد عمر بر باد است (حافظ). البته تعیین کردن‌ آنکه نگاه شاعران به باده، آیا معطوف به معنای واقعی و عینی این کلمه است یا مفهوم تمثیلی و استعاری آن، کاری است بس دشوار. ازین رو، به سختی می‌توان گفت که رباعی سید حسن غزنوی، سویه‌ خوش‌باشی و دم غنیمت شمری دارد، یا نگاهی حکمی و عرفانی به یک مقوله اساسی در حیات بشری است.

...

سید حسن غزنوی (ملقب به اشرف) از قصیده سرایان معروف فارسی در نیمه اول قرن ششم هجری است. از زادگاه او غزنه، دو شاعر نام‌آور دیگر در این دوره بر آمده‌اند: سنایی غزنوی و عثمان مختاری. وی در دوران طولانی شاعری خود بیشتر به یمین الدوله بهرامشام غزنوی (512 – 547 ق) اختصاص داشت. اما این پادشاه دو بار بدو بدگمان شد و قصد او کرد. سید حسن در سال 545 به زیارت خانه خدا رسید و در بازگشت، از زادگاه خود دور افتاد و پاره‌ای از شاهان را همچون مسعود سلجوقی و سلطان سنجر را مدح گفت و سرانجام بین سالهای 555 تا 557 در جوین درگذشت و همانجا او را به‌خاک سپردند.

...

عمده اشعار سید را قصاید و مدایح او تشکیل می‌دهد. با این حال، اشعار او از مفاهیم عرفانی تهی نیست. در دیوان اشعار او که به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی تصحیح شده و بالغ بر 4750 بیت است، علاوه بر قصیده، حدود 80 غزل و 200 رباعی هم دیده می‌شود. در میان رباعیات او، تعدادی رباعی جاندار و محکم و تأثیر گذار دیده می‌شود، با موضوعات عشقی و اخلاقی و عرفانی. البته تعدادی از این رباعیات میان او و شاعران دیگر مشترک است. از جمله، رباعیی که نقل شد، به دو روایت در منابع متأخر به خیام هم منسوب شده است (طربخانه، ص 55 و 186). در کتاب نزهة المجالس که حدود یک قرن بعد از مرگ سید حسن فراهم شده، 89 رباعی به اسم سید حسن غزنوی آمده که فقط 22 تای آنها در دیوان چاپی او موجود است و این نشان می‌دهد که مقدار قابل توجهی از اشعار او بر اثر گذشت زمان از بین رفته است.

...

از زندگانی سید حسن به رغم شهرتی که در زمانه خود داشته، اطلاعات موثق و دست اول چندان نیست که بکار ترسیم زندگانی پر فراز و نشیب او بیاید. و به گفته مصحح دیوان او، احتمال آنکه ما با دو یا سه شاعر سید حسن نام در قرن ششم مواجه باشیم، کم نیست (دیوان، ص 359 ـ 362). بعضی از اشعار سید حسن غزنوی (از جمله تعدادی از رباعیات او) با اشعار شاعر دیگری از قرن ششم هجری به نام سید شرف‌الدین اشرفی سمرقندی (متوفی 595 ق) ملقب به «اشرف ثانی» در هم آمیخته است (درباره این شاعر رک. خلاصة الاشعار تقی الدین کاشانی).

...

سید حسن غزنوی با آنکه همشهری سنایی بوده و به فاصله ربع قرن بعد ازو وفات کرده و از لحاظ شیوه سخن‌سرایی (بخصوص در قالب قصیده) از سلف خود تأثیراتی پذیرفته است، اما سبک و سیاق رباعیاتش با رباعیات سنایی مانندگی کمتری دارد، چه در ساخت و صورت، چه در سطح واژگان و دایره لغات و چه در حوزه معنا. و این قدری غریب می‌نماید. و با توجه به اینکه جز نزهة المجالس نسخه کهنی از رباعیات او در دست نیست، باید بدانچه در دیوان او آمده و همگی متکی به نسخه‌هایی از قرن دهم و یازدهم هجری به بعد است، با احتیاط برخورد کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:28  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

کس را دل پُر هوس مبادا یارب!

کس عاشق هیچکس مبادا یارب!

با این همه، دل، در بر پُر غم که مراست

بی عشق تو یک نفس مبادا یارب!

                                                محمود قمر اصفهانی.

 

 

کشاکش عشق و عقل، کشاکش دیرینی است که شاید ریشه در عهد الست داشته باشد. از یک سو، عقل حسابگر آدمی را از در افتادن در دام عشق پرهیز میدهد و از سوی دگر، عشق بی پروا دمدمه میدهد که دیده را فایده آن است که دلبر بیند و دل و دین را کار و باری جز درباختن نیست. آدمی چون به مصیبتها و دردهای عشق نظر می افکند، دوری از آن را بهترین راه علاج می یابد و چون به اوضاع و احوال دل در مینگرد، با همه غمها، جز عشق مأمنی نمی شناسد.

این نادره حالی است: نه با عشق توان بود و نه بی عشق توان زیست.

..

شاعر نیز به رغم همه گرفتاریهای عشق که به تدبیر عقل، بهترین چاره ترک این کار و بار است، سرانجام مقهور قدرت درونی عشق میشود و اقرار میکند که بی عشق، یک نفس هم نتوان و نباید بسر برد.

..

نظام الدین محمود قمر اصفهانی از شاعران سده هفتم هجری و از همعصران کمال اسماعیل اصفهانی است. و با توجه به اینکه در اشعار خود اتابکان فارس را مدح کرده، عمر او تا نیمه قرن هفتم باقی بوده است. وی در اشعار خود نظام و محمود و قمر تخلص میکرده است. بعضی از پژوهشگران او را با قاضی نظام الدین اصفهانی که مداح خاندان جوینی بود، اشتباه گرفته اند. از اشعار او حدود 2500 بیت بجا مانده که 400 بیت آن مربوط به رباعیات اوست (تقریباً 200 رباعی). دیوان محمود قمر اصفهانی در سال 1363 به اهتمام تقی بینش به چاپ رسید.

..

محمود قمر از شعرای متوسط قرن هفتم هجری است و رباعیات او نیز جایگاه چندان بلندی ندارد. تعدادی از رباعیات او دارای مضامین خیامانه است. اما شور و تپندگی رباعیات خیام را ندارد. رباعیات عاشقانه او نیز به ندرت خواننده را درگیر میکند. رباعی بالا از نمونه های نسبتاً موفق رباعیات عاشقانه محمود قمر است. ردیف مناسبی دارد و حرفش را ساده و سر راست زده است. با این همه، شاعر در مصراع سوم به تکلف افتاده و نتوانسته توازن زبانی خوبی بین این مصراع و سه مصراع دیگر برقرار کند.

..

با اینکه در میان رباعیات عاشقانه محمود قمر، نوعاً همانند سایر شاعران قدیم فارسی تسلیم پذیری عاشق در برابر معشوق، و تا حدودی خواری و زبونی، امری حتمی و اجتناب ناپذیر است؛ رباعی زیر تا حدودی خلاف آن را نشان میدهد و حاکی از «واسوخت» شاعر است:

 

دل دوری از آن شمع چگل میخواهد

بیزاری از آن مهر گسل میخواهد

فی الجمله بسی خون جگر باید خورد

تا کار چنان شود که دل میخواهد.

 

البته در همین رباعی هم، آن چنان که ملاحظه میکنید، شاعر پشت پا زدن به معشوق و رویگردانی از او را کاری شاق و دشوار میداند و سختیهایی که بر میشمارد، خواننده را در دعوی «بیزاری» شاعر که در مصراع دوم از آن سخن میگوید، قدری به تردید می اندازد.

رباعی محمود قمر، از لحاظ لفظی شباهت زیادی به رباعیی دارد که در نزهة المجالس (ص 218) به اسم اثیر اخسیکتی آمده و حتی مصراع چهارم آنها مشترک است، اما مضمون آنها کاملاً متفاوت است. یکی قصد بیزاری دارد، و دیگری عزم وصال:

 

دل، وصلت آن شمع چگل میخواهد

کو روز و شبش خوار و خجل میخواهد

بس خون که ز دیدگان بباید پالود

تا کار چنان شود که دل میخواهد

 

در همین ردیف و قافیه، کمال اسماعیل اصفهانی هم رباعی مشابهی دارد (دیوان، ص 932):

 

دل باز مرا خوار و خجل میخواهد

از من رخ آن شمع چگل میخواهد

جان میخواهد یار و بدو خواهم داد

زیرا که چنان است که دل میخواهد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

کس نیست به عالم تهی از سودایی

دنبال مراد خویش بی غوغایی

هر چند نگاه کردم، این قصه نبود:

جز گریـهء آدمی پی حـوّایی.

                                                سحابی استرآبادی.

 

هر که در عالم هست، سر در پی سودایی دارد. دغدغه بعضی قدرت است و برخی مال و مکنت است و عده ای هم سودایشان عشق و محبت است. تعدادی نیز دنبال همه این آرزوها میروند و به هیچکدام آنها آنگونه که باید نمیرسند. زیرا که رسیدن به هر کدام ازین هواها و سوداها، خود عمری جداگانه میطلبد. بعضی ازین آرزوها نیز با بعضی دیگر یکجا جمع نمیشوند. قدرت طلبان را با مفهوم عشق چکار؟

اما آنچه سحابی استرآبادی درین رباعی میگوید آن است که قصه همه این سوداگران، ریشه در یک آرزوی ازلی دارد: گریه آدم در جُستن حوّا. و البته هر آدمی حوّای خودش را میجوید و زاری کنان عمر بر سر دستیابی به او میگذارد. پُر واضح است که حوّای همه آدمها، از جنس عشق نیست.

..

گوینده این رباعی سحابی استرآبادی از رباعی گویان معروف قرن یازدهم هجری است. از احوال او چیز زیادی نمیدانیم. جز اینکه در جوانی از موطن خود استرآباد (در نزدیگی گرگان) به نجف اشرف رفت و تا پایان عمر چهل سال در مجاورت آستان امیر مؤمنان بسر برد و در سال 1001 ق در همانجا درگذشت. به سبب دوری او از ایران و نبود اطلاعات کافی و موثق، تذکره نویسان در مورد او به افسانه پردازی مشغول شده اند. با این حال، دو تن از تذکره نویسان در زمان حیاتش در نجف با او ملاقات کرده اند: تقی کاشانی و صادقی کتابدار. طبق گزارش این دو، سحابی در نجف به درویشی و و زهد و ریاضت گرایش داشت. صادقی کتابدار، شیوه درویشی او را ریاکارانه میدانست. و اظهار نظر درین مورد بسیار دشوار است.

..

از سحابی حدود 6000 رباعی بجای مانده و از حیث تعداد رباعی، در شعر فارسی کسی همتای او نیست. در بعضی تذکره ها تعداد رباعیات او 12 تا 20 هزار نیز ذکر شده که از مقوله اغراق است و در حال حاضر هیچ نسخه رباعیاتی ازو به این تعداد دیده نشده است. از لحاظ کیفی وی جزو رباعی گویان متوسط زبان فارسی بشمار میآید. البته، وی دارای سبک خاصی در رباعی است و از لحاظ ذهنی و زبانی رباعیات بیدل دهلوی شباهتی به رباعیات او دارد و احتمالاً بیدل در فن رباعی سرایی از سحابی متأثر بوده است. اگر سحابی بجای زیاده گویی، به کیفیت رباعیات خود توجه بیشتری میکرد و آنها را بهتر می پرداخت، شاید جایگاهی بهتر از این که هست پیدا میکرد.

..

با این حال، رباعیات او از کشفهای تصویری و زبانی و نگاه شاعرانه به اشیاء و موجودات خالی نیست و منتخبی از آنها میتواند کتابی خوشدست و خوشخوان پدید آورد و نگارنده 500 رباعی او را از سه نسخه خطی انتخاب و برای چاپ آماده کرده است.

از سحابی غیر از رباعی تعدای مثنوی کوتاه و حدود 2800 بیت غزل نیز بجا مانده است و طرفه آنکه به رغم شهرت او در رباعی سرایی، رباعیات او تا کنون در ایران و خارج از ایران به چاپ نرسیده است. اما دیوان غزلیات او در سال 1348 به اهتمام جواهری در مشهد چاپ شده است. نکته جالب این است که مقایسه غزلها و رباعیات سحابی، دوگانگی آشکاری را در شیوه سخنسرایی او نشان میدهد و تشخص و تمایزی که سحابی در رباعی دارد، در غزلهایش به هیچ وجه مشهود نیست.

..

بعضی از رباعیات سحابی در منابع متأخر به خیام هم نسبت یافته و تعدادی از آنها نیز داخل رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر شده است. از جمله سه رباعی زیر:

 

مگذر ز ولایتی که آن زآن تو نیست

زآن درد نشان مده که در جان تو نیست

از بی خردی بود که با جوهریان

لاف از گهری زنی که در کان تو نیست.

..

یک لحظه چراغ آرزوها پف کن

قطع نظر از جمال هر یوسف کن

زین شهد یک انگشت کشم در کامت

از لذت اگر محو نگردی، تف کن!

..

ای زاهد و عاشق از تو در ناله و آه

دور تو و نزدیک ترا حال تباه

کس نیست که از تو جان تواند بردن

این را به تغافل کُشی، آن را به نگاه.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:6  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمدهای کو که به ما گوید راز

پس بر سر این دو راهه آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمیآیی باز.

                                                عمر خیام

 

 

آن رفتن را که بازگشتی نیست، رفتن ازین جهان پُر رنج و بلاخیز است: «این مایه ندانی که چو رفتی، رفتی؟» این درد را که مجال اندک است و سرگرمیهای بیشمار در پیش رو که ما را از اندیشیدن به آن نقطه پایان باز میدارد، با که باید گفت؟ درین زندگانی کوتاه بی رحم، جز غنیمت شمردن دَمها چه حیلت و چه چاره؟ پاس این انفاس گرامی باید داشت، که چون تیر از دست رفت، باز پس نخواهد آمد. معناي حقيقي «خوشباشي» شايد همين باشد. رنگ آميزي و زيباسازي اوقات. نه بدان مايه كه از مرگِ بي امان خود غافل افتيم. بلكه از آن گونه كه لحظات ما رنگي جاوداني گيرد.

..

سوم خرداد ماه سالروز تولد حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیامی معروف به «خیام» است. وی به احتمال بسیار به سال 427 شمسی (439 قمری) در نیشابور دیده به جهان گشود و بیش از 85 سال عمر کرد و به تقریب در سال 526 قمری از دنیار رفت. از وی حدود 12 رساله کوتاه بجای مانده که بیشتر آنها به زبان عربی است که زبان رایج علمی در آن روزگار بوده است. این آثار، در زمینه فلسفه، ریاضی، فیزیک و موسیقی است. آنها که در قرن پنجم و ششم هجری خیام را از نزدیک ملاقات کردهاند، مقام علمی او را ستودهاند. اما به شاعری او كوچكترين اشارهای ندارند. طرفه آنکه، امروزه بیشتر نامآوری خیام بواسطه رباعیات پر شماری است که بدو منسوب میدارند. همین امر، در ذهن بعضي محققان این شبهه را در افکنده است که خیام شاعر و خیام حکیم دو شخصیت جداگانهاند و رباعیات منسوب به خیام، هیچ کدام از او نیست.

..

امام فخر رازی، فیلسوف و متکلم معروف (متوفی 606 ق)، در رسالهای که به زبان عربی در تفسیر قرآن کریم پرداخته، یک رباعی به اسم خیام نقل کرده و نقدگونهای بر آن تحریر کرده است. این مأخذ، عجالتاً قدیمترین جایی است که در آن، شعری به فارسی به اسم حکیم عمر خیام نقل شده است. به اعتبار دانش و امانتداری علمی فخر رازی، این نقل بسیار در خور توجه است. ازین تاریخ به بعد، به تدریج بر شمار رباعیات منسوب به خیام افزوده شده است. این رباعیات که در آغاز جنبه حکمی و فلسفی داشت و مبتنی بر الفاظ ساده و معانی عمیق بود (همانند رباعی بالا)، در آخر مجموعهای شد ناهمگون و ناهمطراز چه از حیث لفظ و چه از حیث اندیشه. و هر معنی مبتذلی که خالی از ژرفای حکیمانه نیز بود، داخل مجموعه رباعیات منسوب به خیام شد.

..

پژوهشگران تلاش زیادی برای شناسایی رباعیات اصیل خیام کردهاند. به گمان من، به هیچ کدام از مجموعههای مستقل رباعیات خیام که از قرن نهم به بعد فراهم آمده، به تنهایی اعتماد نشاید کرد. این مجموعهها علاوه بر حدود 300 سال فاصله با زمان خیام، فاقد انسجام درونی و نگاه محققانه به رباعیات خیام و امانتداري در نقل و تحقيق در منابع است و در آنها، علاوه بر رباعیات متناقض و ناهمگون، و سست و سخیف، آثار دیگران نیز فراوان به چشم میآید. سراغ رباعیات اصیل خیام را باید از منابع نزدیک به زمان آن حکیم گرفت و آنها را به محک نقد و بررسی سنجید و آزمود و آثار دیگران را جدا کرد و به خودشان برگرداند و مجموعهای یکدست و پاکیزه و بدون خط خوردگیهای ذهنی و زبانی فراهم آورد.

..

رباعيات خيام در سير تاريخي خود دچار تغيير و تحول واژگاني بسيار شده است و عمده اين تغييرات به منظور قابل فهم كردن يا مأنوس كردن واژگان شعر براي نسلهاي بعدي بوده است. براي نمونه، مصدر «ماندن» كه تا اواخر قرن ششم در متون ادبي به معناي: هشتن و باقي گذاشتن هم آمده است، در دورههاي بعد (تا امروز) متروك شده و از آن صرفاْ معناي اقامت كردن و بجاي ماندن مستفاد ميشده است. به همين دليل، در دورههاي متأخر مصراع چهارم رباعي خيام كه نقل شد، بدين شكل در آمده و به واقع، روز آمد شده است:

چيزي نگذاري كه نميآيي باز.

و اگر دقت كرده باشيد در نوار رباعيات خيام كه با صداي احمد شاملو منتشر شده است، آن مرحوم نيز اين رباعي را با همين شكل تغيير يافتهاش خوانده است.

..

رباعي خيام نخستين بار در دو فقره از آثار ظهيري سمرقندي كه دو سه دهه بعد از مرگ خيام نگاشته شده، به همان شكل كهنش آمده است: سندبادنامه (ص 32) و اغراض السياسه (ص 155). البته ظهيري به گوينده اين رباعي اشاره نكرده است. ولي نقل او كه فاصله اندكي با زمان خيام دارد، علاوه بر اصالت لفظ، دايره انتساب را نيز بسيار محدود ميكند و گوياي آن است كه اين رباعي را فقط ميتوان از آثار ماقبل اين تاريخ يعني ربع اول قرن ششم و يا قرن پنجم دانست. اين رباعي در دو فقره از جُنگهاي خطي كه در قرن هشتم هجري فراهم آمده است، به نام خيام نقل شده و تواتر نقل، به اضافه قدمت رباعي، اطمينان نسبي در مورد صحت انساب آن به خيام به ما ميدهد: جُنگ رباعيات كتابخانه مرعشي قم و مجموعه اشعار كتابخانه مجلس.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:37  توسط سيد علی ميرافضلی  | 

 

آنها که مه و مهر همیخوانندت

انصاف بده، نکو نمیدانندت

تو جان منی، ولیک میترسم از آنک

روزی ز من دلشده بستانندت.

                                                سراج الدین قمری

 

چه دشوار است دل بریدن از آنکه از جان دوستترش میداریم. و به گفته سعدی، سختترین تجربه عالم است: من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. غیرت عشق، بر آن است تا یگانهترین اوصاف را خود در وصف معشوق بر زبان آرد و نامحرمان را در آن سهمی نباشد. چرا که هر کج فهم و آلوده نظر را دست ادراک از دامان معشوق کوتاه بايد بود، حتی اگر زیباترین تفسيرها باشد. و افسوس که پرستیدنیترین داراییها را نیز، حتی اگر جان شیرین باشد، روزی از آدمی خواهند گرفت. هم ازین رو، شهد ایام وصال، همواره با تصور تلخیهای هجران رنگ شرنگ میگیرد.

..

گوينده نازک طبع و پر احساس اين رباعي کسی نیست جز سراج الدین قمری آملی که مثل انوری شاعری است با دو ساحت وجودی متمایز. از یک طرف، بقول بعضی تذکره نویسان «در فسقیات غلوی تمام داشت» (تاریخ گزیده، ص 735). و هزلیات و اهاجیاش، ازو شاعری تند زبان و بی پروا ترسیم كرده است که نه به اصول اخلاقی و اجتماعی توجهی دارد و نه در حوزه دین و تشرع حفظ ظاهر میکند. و از سوی دیگر، سری در زهد و دلی در عرفان دارد و اشعار حکمت آمیز گفته و قصیدهای در ستایش صوفی معروف عصر، سیف الدین باخرزی (متوفی 629 ق) ازو بجا مانده و در آن آرزوی دیدار او را کرده است.

..

سراج الدین قمری، با عمادی شهریاری و کمال الدین اصفهانی همدوره بوده است. اشعار او شامل قصاید و قطعات و رباعیات است و یک «کارنامه» هم دارد که در قالب مثنوی است. ولادت او در اواسط قرن ششم اتفاق افتاده و مرگ او را تقی الدین کاشانی در سال 625 ق ذکر کرده است (دیوان قمری آملی، ص 48). در بعضی منابع، او را شاگرد امام فخر رازی و استاد خواجه نصیرالدین طوسی دانستهاند که گویای مرتبه علمی اوست.

..

از سراج الدین قمری حدود 200 رباعی برجای مانده است که برخی به دلیل مضامین خاصشان که در حوزه خمریات جای میگیرد، در منابع به خیام نسبت یافته است که معروفترین آنها، دو رباعی زیر است:

قرآن که بهین کلام خوانند آن را

جا جای نه بر دوام خوانند آن را

در خط پیاله آیتی هست لطیف

کاندر همه جا مدام خوانند آن را

.

من می خورم و هرکه چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل میدانست

گر من نخورم علم خدا جهل بود.

 

این دو رباعی، در ستایش شراب است. اما شاعر آن را به نحوی با اعتقادات کلامی پیوند داده که موجب برانگیختگی غيرت و تعصب متشرعین میگردد. رباعی دوم را دو سه تن از شاعران جواب گفتهاند و خواستهاند به شبهه کلامی آن که رنگ و بوی سفسطه و مصادره به مطلوب هم دارد پاسخ گویند. از جمله، عزالدین کرجی گفته است (تاریخ گزیده، ص 739):

گفتی که گنه به نزد من سهل بود

این نکته نگوید آنکه او اهل بود

علم ازلی علت عصیان کردن

نزد عقلا ز غایت جهل بود.

 

غیر ازین، تعدادی دیگر از رباعیات سراج الدین نیز که عمدتاً در وصف باده و ستایش شرابخواری است، در منابع متأخر به اسم خیام ضبط شده است:

-          با ما نگذاشت چرخ پیروزه شراب ...

-          امروز که رونق جوانی من است ...

-          می گرچه حرام است، ولی تا که خورد ...

-          گرچه مه روزه همچو خلخال آمد ...

-          اندر رمضان به روز اگر می خوردم ...

-          ماییم خریدار می کهنه و نو.

..

دیوان سراج الدین قمری آملی در سال 1368 به تصحیح مرحوم دکتریدالله شکری به چاپ رسید که اساس آن دستنویسی است که عمر بن محمد لالای مروزی آن را در جمادی الاول سال 716 ق نوشته است و اکنون در کتابخانه چستربیتی ایرلند نگهداری میشود. این دیوان دربردارنده 7000 بیت شعر است.  در بخش رباعیات این دیوان، 14 رباعی از امامی هروی نیز داخل رباعیات سراج الدین شده و از چشم مصحح دیوان او پوشیده مانده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 6:33  توسط سيد علی ميرافضلی  |