ای شمع! بهخیره چند بر خود خندی؟
تـو سـوز دل مـرا کجـا مـاننـدی؟
فرق است میان سوز کز جان خیزد
با آنکه به ریسمانْشْ بر خود بندی.
رضی نیشابوری.
آن شعله که از درون برآید، با شعلههای عاریتی چه نسبتی دارد؟ و دلی که درگیر شعلههای درونی عشق است، با دلهایی که نمایش سوختن میدهند کجا همانند است؟ طعم عشق آنکه اشتیاقش از اعماق روح ریشه میگیرد، و آنکه به تکلف و تصنع، خود را در صف شوق جا داده است، چگونه یکسان باشد؟ گلهای مصنوعی را جلوتی هست، اما طراوتی نه. گویند: علم دو گونه است: یکی تعلق به زبان دارد و دیگر به دل. و اصحاب دانش از دو گروهند: قومی اهل تقلیدند و اصحاب ظاهر، و گروهی اهل تحقیقاند و ارباب بصایر (حالات و سخنان و ابوسعید، ص 73). شمع را شعله بر سر زبان است و سوختگان را آتش از دل زبانه میکشد. زبانآوری شمع در این ماجرا، قیل و قالی بیش نیست. آن را که نمودند، بریدند زبان. به قول شیخ اجل: ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز/ کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد.
..
همان طور که پیش ازین گفته شد، «شمع» یکی از لوازم ضروری زندگی قدیم بوده است و شاعران از رهگذر دقت در رفتار سوختن شمع، فرم و شکل شمع، و پیوندش با اشیاء و پدیدههای پیرامون، تخیل خود را در جهات گوناگون پر و بال دادهاند. گاه از در همدلی با او در آمدهاند و آن را نماد عاشقی دلسوخته قرار دادهاند، و گاه عشق او را مصنوعی و ساختگی دانستهاند. در رباعی بالا، رضی نیشابوری، فتیله شمع را آلتی عاریتی دانسته است که شمع با آن نمایش سوختن میدهد و شعله او اصالتی ندارد. بر خود بستن، اتصاف به صفتهایی است که در فطرت افراد نیست. با ریسمان بر خود بستن، نماد پیوند کردن زورکی چیزی به چیزی است. در ذهن شاعر، شعله شمع، درونی نیست و آن را با رشتهای ـ که همان فتیله است ـ به او چسباندهاند. تعبیر مثلی «بر بسته دگر باشد و بر رسته دگر»، معادل دقیقی برای توصیف و مقایسه حالات واقعی با حالات مصنوعی است.
..
رباعی فوق که در کتب عرفانی بسیار نقل شده است (رک. مرصاد العباد، 124)، در نزهة المجالس به رضی نیشابوری نسبت داده شده است (ص 128). امام رضیالدین نیشابوری (متوفی 598 ق) از علماء، فقها و شاعران قرن ششم هجری است. از احوال او چیز زیادی نمیدانیم. با آنکه نیشابوری بود، بیشتر عمر خود را در ماوراءالنهر (سمرقند و نسف) زندگی کرد و مداح آل افراسیاب (ملوک خانیه) بود. کتابی به فارسی دارد به نام «مکارم الاخلاق» و دیوان شعر او نیز موجود است، اما هنوز به چاپ نرسیده است. وی شاعر متوسطی است که به واسطه جنبه علمی شخصیتش، مورد احترام همعصران خود بود. در رباعی مذکور نیز ما با حادثه خاصی در شعر مواجه نیستیم، اما شاعر با تصویرسازی مناسب، مفهوم عاشقانه و عارفانه مد نظرش را، به خوبی اجرا کرده است. این رباعی، در دیوان اثیر اخسیکتی نیز موجود است و ممکن است ازین شاعر اخیر باشد.
..
مولوی، با الهام از رباعی رضی نیشابوری، اجرای جدیدی از آن ارائه کرده است (کلیات شمس، ج 8، ص 291):
با خنده بر بسته چرا خرسندی؟
چون گل باید که بی تکلّف خندی
فرق است میان عشق کز جان خیزد
تا انکه به ریسمانش بر خود بندی.
..
در نزهة المجالس، در مصراع نخست رباعی، به جای «برخیره»، «بر هرزه» آمده است. و ما به دلیل رعایت همخوانی حروف و موسیقی «خ»، ضبط مرصاد العباد را ترجیح دادیم.
